✿✿✿رز مـــشــکــی✿✿✿
دلم همچو اسمان به من مي گويد شاد بنويس، نوشته هايت درد دارند. و من بياد مردي مي افتم كه با سازش گوشه خيابان شاد ميزند ! اما با چشمان خيس... نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند نیازمندی ها: خدایا چه قدر محتاج توام یک لحظـه گـوش کـن خـــدا ؛ ........................................... عمری تلف میکنیم برای کسانی که ارزش ثانیه ای را هم ندارند … ...................................... برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد…» گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا… دلم، از دست من خسته است… آهای روزگار درست است که من راه های نرفته زیاد دارم اما خودت هم میدانی با تو زیاد راه آمده ام پس کاری کن که ما در کنار هم عاشقانه نفس بکشیم دوری وجدایی بس است
صفحه قبل 1 ... 31 32 33 34 35 ... 58 صفحه بعد
پر از ابرهای بارانیست
ای کاش
دلم امشب بگرید
شاید که بغض عشق
در چشمانم بشکند ...
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
فورأ به یک دلیل خوب برای زندگی کردن نیازمندیم!!
وقتی فصل اشک سر می رسد
چه قدر باید دنبال دست هات در شلوغی
خیابان های خیس بگردم؟!
جـدی میگــم
نه شکوه است نه گلایه
در این دنــیا . . .
حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست!
یـک دسـتی بـه زندگیـشان بکـش
لــــــــــــــــــــــــــطفا
برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی…»
Design By : behnam.com |